با دلی بی تاب می خوانم تو را
مثل شعری ناب می خوانم تو را
در كنار جویباری از غزل
با سرود آب میخوانم تو را... 

باز دلم هواي جمعه كرده است ...
هواي انتظار يار ،
باز پشت پنجره انتظار نشسته ام تا خورشيد عدالت از پشت ابر غيبت ظهور كند و هزاران ديده مشتاق را به نور قامت رعنايش منوّر كند ...
باز به دور دست ها مي نگرم تا صداي شيهه اسبِ آن تك سوار عشق به گوش رسد ....
دلم تنگ توست اي سوار انتظار !
دلم تنگ ارامش است
و آرامش يعني آمدن روياي انسان هاي مشتاق و شيدا .
آرامش يعني حضور .
باز دلم هواي جمعه كرده است .
جمعه حضور ...
و زمزمه هميشگي دلهاي منتظرت
باز بر لبها جاري است ...
دل به داغ بي كسي دچار شد
نيامدي ...
چشم ماه و آفتاب تار شد
نيامدي ...
سنگهاي سرزمين من در انتظار تو
زير سم اسبها غبار شد
نيامدي ...
اي بلندتر زکاش و دورتر زکاشکي
روزهاي رفته بيشمار شد
نيامدي ...
عمر انتظار ما حکايت ظهور تو
قصه بلند روزگار شد
نيامدي ...

نوشته شده توسط تندیس انتظار در دوشنبه 18 آبان1388 ساعت 10:27 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط تندیس انتظار در جمعه 8 آبان1388 ساعت 9:41 موضوع | لینک ثابت
علی بن موسی الرضا المرتضی
السلام علیك یا شمس الشموس و یا انیس النفوس السلطان یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا
با نام رضا به سینه ها گل بزنید
با اشك به بارگاه او پل بزنید
فرمود كه هرزمان گرفتار شدید
بر دامن مادست توسل بزنید
امام جواد (ع) فرمود:«هر که قبر پدرم را [با معرفت] زیارت کند،خداوند تمام گناهانش را می بخشدوبهشت از آن اوست».

نوشته شده توسط تندیس انتظار در شنبه 2 آبان1388 ساعت 9:51 موضوع | لینک ثابت
سحر از شوق رخت راهي ميخـانه شدم
طالب ديدن آن چهــــــره مستانـه شــدم
شــود آيا ز رخت پرده گشائــــي ز كـــرم
كه من از پرده نشينـي تو ديوانــــه شدم
چهـــره از پشت حجــاب دل ما بيرون كن
كه خريــدار تو با اين دل ويرانـــــه شــدم
قسمتم چون كه تماشـــاي جمال تو نشد
گرد نام تو گل فاطمــــــــه پروانـه شـــــدم
گوشه چشمي به من خسته بيچـــاره نما
كه دگر طالب يك لطف كريمانـــــه شـــدم
كيميــــاي نظرت بر دو جهـــــان مي ارزد
نظري كن كه دگر خسته ز بيگانــــه شدم
ز فراق رخت اي پادشــه كشور عشــــــق
جان به لب آمد و مشتاق تو جانانه شــدم

اَللّهُمَّ
كُنْ لِوَلِيِّكَ
الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ
صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ
في هذِهِ السّاعَه وَفي كُلِّ ساعة
وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً
وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ
طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها
طَويلا
نوشته شده توسط تندیس انتظار در چهارشنبه 29 مهر1388 ساعت 9:11 موضوع | لینک ثابت
ولادت با سعادت حضرت فاطمه
معصومه(س) بر تمام شیعیان ومحبین آن حضرت مبارک باد.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نام شريف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترين لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شيعيان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نيز هست. لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از يك مادر هستند.
|
حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذیقعده سال 173 هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. | ||||
| این بانوی
بزرگوار، از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل
اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در
برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک
سیرت و نیکو سرشت به شمار می رفت. بدون تردید بعد از حضرت رضا (ع) در میان فرزندان امام کاظم(ع) حضرت معصومه (س) از نظر علمی و اخلاقی، والا مقام ترین آنان است. این حقیقت از اسامی، لقب ها، تعریف ها و توصیفاتی که ائمه اطهار (ع) از ایشان نموده اند، آشکار است و این حقیقت روشن می سازد که ایشان نیز چون حضرت زینب (س) عالمه غیر معلمه بوده است. |
نوشته شده توسط تندیس انتظار در دوشنبه 27 مهر1388 ساعت 21:38 موضوع | لینک ثابت
مولاي من سلام 
باز هم از پشت دلتنگي برايت مي نويسم،
از آنسوي فراق، از خستگي هايم مي نويسم و از غربت تو...
از اينکه اينقدر تنهايي...مگر مي شود؟
آخه اين همه عاشق واين همه اللهم عجل لوليك الفرج وشما باز هم تنها باشيد آقا جون ؟؟
يعني از بين هزاران هزار سينه زن حسين عليه السلام ،
313 نفر نيست که محوريت لشكر عظيم شما را تشکيل دهند ؟!
اگر اينطور است واي به حال ما...آنقدر در زندگي روزمره و لذتهايش غرق شده ايم که امام زمان خود را فراموش کرده ايم. يادمان رفته که او هميشه در قنوت نمازهايش براي ما دعا مي کند.
" قربان نماز خواندنت آقا "
يادمان رفته وقتي نامه ي اعمالمان را مي بيند برايمان گريه مي کند.
فراموش کرده ايم که هرچه داريم از برکت وجود مولايمان مهدي(عج) است و خداوند ما را به خاطر ايشان مي بخشد... اصلا شايد اين غيبت طولاني مدت به خاطر نسيان و فراموشي بعضي از ماهاست ...
بگذريم...
يا اباصالح پس کي مي آيي؟
کي مي آيي تا حکومت عدل علي عليه السلام را در زمين بگستراني ؟
که هرظلمي در دنيا هست از نبود تو و حکومت توست؛
پس بيا...
قرار دل ز فراقت دگر قرار ندارم
به انتظار قسم تاب انتظار ندارم
به احتظار مبدل شد انتظار ظهورت
اجل رسیده دگر تاب احتظار ندارم
ز بس گریستم و دیده ام ندید رخت را
گمان برند گروهی به من که یار ندارم
اگر بهار شود دچار فصل سال برایم
خدا گواست که بی روی تو بهار ندارم
به سلطنت ندهم رتبه ی گدایی خود را
که در زمین و زمان جز تو شهریار ندارم
نه مانده تاب فراق و نه هست طاقت جرم
چگونه صبر کنم دیگر اختیار ندارم
دیار من نبود غیر خاک مقدم یارم
چو دور غیبت یارم بود دیار ندارم
به اشک دیده بیارم مگر به دست دلت را
عزیز دل چه کنم چشم اشکبار ندارم
اگر تو سوزدهی جز به آتشت نگدازم
دگر تو اشک دهی غیر گریه کار ندارم
به دار عشق تو میثم مگر قرار بگیرد
وگرنه تا به بسم جان بود و قرار ندارم

یا بقیه الله!
تو که خود فرموده ای که به احوال شیعیانت آگاهی. پس لابد خوب می دانی که میان ما و اذان ظهر و آسمان ، چه رابطه ای است!!!
یا بقیه الله!
تو که خود خوب می دانی برخروش چه دارد می گذرد! پس جان مادرت فاطمه، هق هق غروب جمعه ما را در دفتر عشقبازی های عشاقت ثبت کن.
یا بقیه الله!
خروش را کمک تا از نگاه پنهانش ، غریبی سیراب شود.
یا بقیه الله!
در این غروب جمعه ای دیگر، ضجه غریبانه خروش و نگاه خیسش را که به پیشگاه با شکوهت تقدیم می کند بپذیر.
یا بقیه الله!
وقتی که تو می آیی ، خروش در چه حال است ... خروش در چه حال است...
یا بقیه الله...یا بقیه الله... یا بقیه الله... یا بقیه الله
نوشته شده توسط تندیس انتظار در پنجشنبه 23 مهر1388 ساعت 5:9 موضوع | لینک ثابت

خدایا بحق امام صادق-ع، ایمان عارفانه و عمل صادقانه به همه ما عنایت بفرما
سالروز شهادت امام جعفر صادق(ع) رو به همه ي پيروان ايشون و عالمان اهل. حقيقت تسليت عرض مي كنم. انشاالله كه ما هم جزو پيروان ايشون باشيم

بنال ای دل که در نای زمان، فریاد را کشتند
بهین آموز گار مکتب ارشاد را کشتند
اساتید جهان باید به سوگ علم بنشینند
که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند

نوشته شده توسط تندیس انتظار در سه شنبه 21 مهر1388 ساعت 13:1 موضوع | لینک ثابت
بارالها! چگونه باور کنم نبودنش را، وقتی که محبت دستی نوازشگر در تار و پود وجودم ریشه می دواند ، چگونه باور کنم سکوت دریای چشم هایم را وقتی که قایق مهربانیش بی ناخدا در اوج آسمانها به پیش می رود . آدینه که می شود قاصدک های دلم را روانه آستان دوست می کنم تا پیام آور حضور صدفی باشد که یازده مروارید سبز را با خود به همراه دارد ، وقتی کسی نیست که دردآشنایم باشد ، فرشته ای پیدا می شود تا در خلوت شبهای تار تسلی بخش خاطرم باشد . هنوز ستاره ای بی نورم که در انتظار شعاعی از خورشید لحظه شماری می کنم ، کویری در انتظار آبم و حتی دریای اشک هایم کویر تف زده وجودم را سیراب نمی کند . از ستارگان آسمان سراغ می گیرم و چون پرنده ای عاشق گمگشته ام را در میان آسمان ها می جویم ، با من بگو چگونه از رویش یاس ها بگویم وقتی که نرگسی های چشمم در انتظار آمدنت سوسو می زنند .
هر شب با یاد تو به خواب می روم و صبح در انتظار ... می دانم که می آیی و غبار غم و اندوه هزاران ساله را از قلب های خسته مان می زدایی و اشک های زلال مان را از گونه هایمان بر می چینی ، می آیی و ضریح گمشده یاسی کبود را نشانمان می دهی و مسیح مریم را با خویش همراه می سازی. 

گر چه آتشکده ی شیشه و سنگ است دلم
نفسی با دل من باش که تنگ است دلم
اوج تنهایی من خلسه آواز کسی است
دل طوفانی من عاشق دریا نفسی است
چه كنم با كه بگویم كه چه دردی است مرا
یا چرا واهمه از سایه ی مردی است مرا
آن كه می آید و تیغی به كف اندر دارد
ذوالجناح دگر و هیبت دیگر دارد
در انتظارت می مانیم تا بیایی و غم از دلها بزدایی!
نوشته شده توسط تندیس انتظار در چهارشنبه 15 مهر1388 ساعت 18:16 موضوع | لینک ثابت
پيامبر اکرم (ص) : مهدي از فرزندان من است اسم او اسم من و کنيه او کنيه من است ، از نظر اخلاق و رفتار شبيه ترين مردم به من است ، براي او غيبت و حيرتي است که امتها در آن گمراه شوند ، سپس مانند شهاب ثاقب پيش ايد و زمين را پر از عدل و داد نمايد همانگونه که پر از ظلم و جور شده باشد.
امام محمد باقر (ع) از پيامبر اکرم (ص) روايت مي کند که فرمود: خوشا بر احوال کسي که قائم اهل بيت مرا ادراک کرده و در غيبت و پيش از قيامش پيرو او باشد ، دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد ، چنين کسي در روز قيامت از رفقا و دوستان من و گرامي ترين امت من خواهد بود.
امام علي (ع) از حضرت محمد (ص) روايت مي کند که حضرت فرمودند : برترين عبادت انتظار فرج است.
يکي از علائم ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) که در برخي روايات از علائم حتمي شمرده شده ، خروج شخصي به نام «دجال» است . او يک طاغوت بسيار حيله گر است و عده بسياري را با خود همراه مي کند.
دجال در لغت:
دَجَل به معناي روکش نمودن يک شئ است که باطن آن کمارزش باشد ولي روي آن را زرق و برق داده يا طلاکاري کنند بنابراين وقتي دجال را براي کسي بکار ميبرند يعني آن شخص منافق، دروغگو و فريبنده است[1] البته معاني متعددي که گاه به ده معنا ميرسد براي اين واژه ذکر شده است، که به عنوان نمونه به يکي از آنها اشاره شد.
پيشينة دجال:
حتمي بودن خروج او :
حضرت علي (عليه السلام) از پيامبر اکرم (ص) نقل مي کند که فرمود:«پيش از قيامت ده امر حتمي واقع مي شود ، که خروج سفياني و دجال از امور حتميه اي است که اتفاق مي افتد.
روايات اهل سنت در اين باب به مراتب بيشتر از رواياتي است که در منابع شيعه موجود ميباشد و اکثر روايات شيعه نيز در اين موضوع برگرفته شده از منابع حديثي اهل سنت ميباشد
نام و نسب او :
عده اي گويند که نام دجال؛ صائد بن صيد يا ابن صياد است ،و برخي مخالف اين امر هستند در لغت دجال به معني کذاب (بسيار دروغ گو) است، و فعل آن را به معني «آب طلا و آب نقره دادن» دانسته اند. دجال را در زبان هاي انگليسي و فرانسه،«آنتي کريست» ناميده اند که به معني دشمن و ضد مسيح است.
خصوصيات فردي او :
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد: «او چشم راست ندارد ، و چشم ديگرش در پيشاني اوست ، و مانند ستاره صبح مي درخشد، چيزي در چشم اوست که گويي آميخته به خون است. وي در يک قحطي سختي مي آيد ، و بر الاغ سفيدي سوار است»
در صحيح مسلم در کلام رسول خدا (ص) دجال چنين توصيف شده است:«او مردي چاق، سرخ روي ، با موي سر مجعد و اعور (چپ چشم) است ،چشمش همچون دانه انگوري است که بر روي آب قرار گرفته باشد»
عقيده او :
مکان خروج :
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايند:«او از شهري(در آن سوي ماوراء النهرين) و قريه اي که معروف به «يهوديه» است بيرون مي آيد» و در روايات ديگر مکانهاي مختلفي برايش نقل شده است از جمله اصفهان، خراسان، سجستان
مرگ او :
هر مؤمني که دجال را ببيند، آب دهان خود را بر روي او بيندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد
بعضي از علما چون شيخ صدوق(ره) با استناد به پاره اي از روايات از جمله روايت اميرالمومنين معتقدند که غرض و هدف الهي ، بر اين تعلق گرفته است که دجال زنده باشد و کسي نتواند او را بکشد.
مرحوم محدث قمي (رحمه الله) مي گويد: در روايت ابو امامه است که رسول خدا (ص) فرمودند: «هر مؤمني که دجال را ببيند، آب دهان خود را بر روي او بيندازد و سوره مبارکه حمد را بخواند، تا سحر آن ملعون دفع شود و در او اثر نکند چون او ظاهر شود، عالم را پر از فتنه و آشوب نمايد، و ميان او و لشکر قائم (عليه السلام) جنگ واقع شود و بالاخره آن ملعون به دست مبارک حضرت حجت (عجل الله تعالي فرجه الشريف) يا به دست عيسي بن مريم (عليه السلام) کشته شود.
البته عقيده شيعه بر اين است که امام مهدي (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است که دجال را مي کشد نه حضرت عيسي(عليه السلام)
نتيجه گيري
باتوجه به خصوصياتي که ذکر شد و در بعضي موارد با هم اختلاف دارند، بعضي از جمله مرحوم صدر [*] معتقدند: همان گونه که از ريشه لغت دجال از يک سو و از منابع حديث از سوي ديگر استفاده مي شود، دجال منحصر به فرد معيني نيست ، بلکه عنواني است کلي براي افراد پر تزوير و حيله گر که براي کشيدن توده هاي مردم به دنبال خود از هر وسيله اي استفاده مي کنند، اما حقيقت اين است که اين حرف وجاهت علمي ندارد و با فرمايشات معصومين (عليهم السلام) سازگار نيست، چنانکه در ابتداي کلام گذشت و پيامبر اکرم (ص) نيز فرموده اند:«هر پيامبري بعد از نوح قوم خود را از فتنه دجال بر حذر داشت و من نيز شما را بر حذر مي دارم، پس دجال آن بوده که از ابتداي تاريخ مردمان را از فتنه اي او بيم مي داده اند و چنانچه کسي اشکال کند ، که اخبار مربوط به دجال ، اخبار آحاد و خبر واحد بوده و خبر واحد از اعتبار کافي برخوردار نيست ، در پاسخ به او مي گوييم : اولا اخبار آحاد بر اساس آنچه در کتب اصولي آمده ، چنانچه ساير شرائط را داشته باشد ، از اعتبار کافي بر خوردار است و در ثاني ، محتواي حديث دجال اگر از تواتر و فراواني لفظي برخوردار نباشد ، حتماً از تواتر در معنا برخوردار است و اين کافي است در صحت احاديث آن ، پس دجال از علائم قطعيه اي است که حتماً رخ خواهد داد، ولي برخي از تعريفات و توصيفاتي که دربارهاش در برخي کتابها شده است مدرک قابل اعتمادي ندارد. و اين قضيه بدون ترديد با افسانههايي آميخته شده است که صورت حقيقي خود را از دست داده است.
در عين حال پاره اي از دانشمندان از جمله ؛ مرحوم علامه سيد محمد صدر در جلد سوم موسوعة ارزشمند الامام المهدي با عنوان «تاريخ الغيبة الکبري» بحث مفصلي را به بررسي دجال اختصاص داده است ايشان معتقدند که اخبار دجال مبتلا به دو اشکال جدي هستند. اول ضعف سندي دوم دلالت بر ايجاد معجزات مضلّه که به لحاظ قوانين کلامي محال است. که خداوند سبحان قدرت خرق عادت و اظهار معجزه را به افراد گمراه و گمراهکننده واگذار نمايد.
و بعضي از محققين ديگر ريشة تعريفات و توصيفاتي که در رابطه با دجال به ما رسيده است را به دو روايت برميگردانند که در کتاب بحارالانوار و کتب ديگر نقل شده است که از ديدگاه علم رجال سند اين دو روايت ضعيف ميباشد و نميشود به اين توصيفات اعتماد نمود.[3]
به قول بعضي از محققين بزگوار[4] روايات را اگر حمل بر معناي رمزي کنيم از کنار گذاشتن آن روايت بهتر است، مخصوصاً روايات دجال که بعضي از آنها به شخص حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ ميرسد و متعين است که بگوييم رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به يک سلسه معاني حقيقي گسترده اجتماعي با اين عبارت اشاره فرموده اند. .
در مجموع ميتوان بيان نمود که دو ديدگاه راجع به دجال وجود دارد.
1 . دجال شخصي: که در برخي روايات توصيفاتي براي او ذکر شده است مانند دجال مردي چاق،سرخ رو، موي سر مجعّد، چشم راست او اعور، چشم او مانند دانه انگوري است که بر روي آب قرار دارد ، که بيان شد .[5]
و در روايت ديگر آمده است در زمان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ دجال موجود بوده است و نامش عبدالله يا صائد بن صيد است. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اصحابش به قصد ديدار او به خانهاش رفتند او مدعي خدائي بود عمر خواست او را به قتل برساند ولي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مانع شدند.[6]
قابل توجه است که محمد ابن يوسف گنجي در کتاب البيان صفحه صد و هشت در اين مطلب ترديد کرده روايتي را نقل ميکند که فرزند صائد، دجال بودن خود را انکار ميکند، اشاره مينمايد به روايتي که مسلم از قول او نقل کرده است که ميگويد: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: دجال فرزند ندارد و من دارم و همچنين پيامبر فرمود دجال وارد بر مکه و مدينه نميشود ولي من در مدينه به دنيا آمدم و اکنون ميخواهم به مکه بروم.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نگرش بر اخبار و علائم ظهور حضرت مهدي، علي اکبر عارف، چاپ شريعت، ص 181.
[2] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني. ص 224، چاپ 78.
[3] . دادگستر جهان، ابراهيم اميني، ص 225، چاپ 78.
[4] . تاريخ غيبت کبري، سيد محمد صدر، ترجمة افتخارزاده، ص 643.
[5] . صحيح مسلم، ج 9، باب 1094، ح 1947.
[6] . بحارالانوار، محمدباقر مجلسي، ج 52، ص 193، چاپ اسلامي.
[7] . نشانههاي يار و چکامة انتظار، مهدي عليزاده، ص 67، به نقل از موسوعة امام مهدي، سيد محمد صدر.
[8] . اثبات الهداة، شيخ حرعاملي، ج 7، ص 405و مختصر بصائر الدرجات، ص 202 و الغيبه طوسي، ص 426 و خصال شيخ صدوق، ج 2، ص 431.
[9] غيبة نعماني،ص 245.
[*] علامه سيدمحمد صدر در اين باره ميگويد: مفهوم دجال سمبل پيچيدهترين و خطرناکترين دشمن اسلام و خداست و اين در واقع توصيف نمودن و جهانبيني ماترياليستي غرب است[7] و عدهاي ديگر از بزرگان نيز دجال را نماد و سمبل ميدانند و اين نکته را نيز بايد توجه داشت جدا از اينکه روايات دجال قابل اعتماد هستند يا خير و اينکه شيعه هم مانند اهل سنت مسأله دجال را قبول دارند يا نه و با چشمپوشي از اينکه دجال شخصي است يا نوعي يک نظرية ديگري نيز دربارة دجال وجود دارد و آن اينکه دجال را بعضي جزء اشراط الساعه و علائم قيامت شمردهاند اگر اين احتمال پذيرفته شود پرونده بحث دجال در باب علائم ظهور بسته خواهد شد خصوصاً که بعضي روايات اين برداشت را تأييد مينمايند از جمله روايتي از پيامبر اکرم ـ صلي الله عليه و آله ـ که ده نشانه قبل از وقوع قيامت را شمارش ميفرمايند از جمله خروج دجال که در منابع مختلف و معتبر اين رايت نقل شده است.[8]
نوشته شده توسط تندیس انتظار در چهارشنبه 8 مهر1388 ساعت 10:27 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط تندیس انتظار در دوشنبه 6 مهر1388 ساعت 18:5 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

توکه یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که توباشی و مرا غم ببرد
کپی مطالب با ذکر یک صلوات برای سلامتي آقا امام زمان (عج) مجاز مي باشد
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY